سیلا علیکمم!
پری آمد. پری در بابران آمد. آن مرد آمد. آن مرد پری را برد!
(مزاحی بیش نبود. جدی نگیرید. هیچ آنسونی توانائی بردن پری را ندارد! یعنی کسی دنبال دردسر نیس! ![]()
)
پری هم اکنون در کافی نت میباشد. جایتان خالی خیلی جای با کلاسیه
! آدم نمیخواد از رو صندلیاش بلند شه! بیرون داره قلمبه قلمبه برف میاد. آرزو هم پیشمه ![]()
پری سیستمش داغون است. اعصابش داغون است. وضع درس و دانشگاه داغون است. همانگونه که مستحضر هستید اوضاع بازار هم داغون است. اوضاع و احوال جیب من هم تعریفی ندارد!
داغون تر از همه شونه!
یکی بیاد پول این کافی نتیه رو حساب کنه! ![]()
امتحانام داره شروع میشه.باز نیستم. آقای محمد حسین ممنون از تسلیتتون. خاک من بقای عمر شوما!
رز جونی هنوز دستش خوف نشده ناناسی جون؟! الهی بمیرم خوب میشی ![]()
پریسا جون الان بلاگتو باز کردم که بخونم. خیلی وقته آپ نکردیا! ممنون از تک زنگای نصفه شبت! ![]()
آقای پسرک! شما چرا نمی آپی؟! جواب اون سوالمم بده! کی نباید چیزی بدونه؟! کی جی ندونه؟! چرا ندونه؟! اگه بدونه چی میشه؟! یعنی تا الان نفهمیده؟!
![]()
یگانه جون باهام قهریدی؟! ![]()
مونائی جون عزیزم تونستی اون پروانه ها رو بذاری تو بلاگت؟! ![]()
آرزو عجله داره باید بریم. میرم بعدا خودم تهنائی میام! ![]()
سارا جون هنوز زنده ام عزیز نگران نباش!
پری نمیمیرد! ![]()
شروین جون میام .... شاید کمی دیرتر عزیز ... ![]()
ستاره جون از بابت رمز هم میسی .... فدات ![]()
حمیده جون ... دلم برا تو هم تنگیده ....
بیتا جون دلم برات تنگولیده شده ....
ناناسی جون دوست دارم![]()
س.س.ف جان! من به جای بلاگفا ازت عذر میخوام که نشونم نداره! ![]()
قوبون همه تون هم هستم.
ببخشید که نمی تونم حال یکی یکی تونو بپرسم. شرمنده ![]()
هر وقت نظرات تائید شد یعنی اومدم باز کافی نت! ![]()
به امید اینکه نظراتتون تائید شه ه ه ه ه ه ه ه ................. ![]()
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط پریسا
چندی پیش شب نشینی در خانه عموی محترم :
پری ، دختر عموش ، پسر عموش در حال بلوتوثینگ!
پسرعموی بزرگتر بابا و عمو در حال صحبتیدن در مورد زندگی و مشکلاتش!
مامان و زن عمو در حال بحث کردن درباره عروسی خواهر زن عمو کوچیکه و اینکه فلان چیزشون اینطوری بود فلان چیزشون اونطوری بود! ![]()
همه نشسته بودیم که ییهو عمو گفت :
" چند روز پیش دوتا مسافر سوار کرده بودم. دوتا پسر جوون از اون خَشِن مَشِنا! (منظور فَشِن میباشد!) یکیشون که 19-20 ساله بود برگشت گفت آقا اشکال که نداره سیگار بکشیم؟ اجازه هست؟ منم که خودم هم سیگاریم گفتم نه.یکم هم نصیحتشون کردم که شوما تو این سن سیگار برا چی آخه؟! خیلی آروم و محترمانه با هم صحبت کردیم و آخرش هم سیگارشو روشن کرد این دوتا پشت نشسته بودن.یکم جلوتر یه آخوندی سوار شد و نشست جلو.شروع کرد به غرغر کردن که :
" آخه به شما هم میگن جوون؟! بیــــب! ها! اون پدر مادر فلان فلان شـُدَتون نمیبینن شما تو چه منجلابی افتادین؟ این چه ریختیه آخه؟ خجالت نمیکشین اراذل ِ بیــــــــــب! "
اون دوتا جوون هم در کمال آرامش داشتن گوش میکردن و اصلا ً لام تا کام حرف نزدن و داشتن گوش میکردن و سیگار دود!
بعد از اینکه سخنرانی (فحشرانی!) آخوند محترم تموم شد ، یکی شون گفت آقا بی زحمت همینجا نگهدارین و پیاده شدن.
آخونده دوباره شروع کرد به ... ! 15 ثانیه بعد این آخونده یک جیغی کشید که از بس ترسیدم زودی ترمز کردم! دیدم عمامه شو برداشته و داره میگه سوختم سوختم!
نگو این دوتا جوون پیاده شدنی سیگار روشنشون رو میذارن تو عمامه آخونده و پیاده میشن!"![]()
تا عمو اینو گفت ... آقا دیگه مگه می تونستیم جلوی خودمونو بگیریم از بس خندیدیم که ... کار بعضیا به دستشوئی هم کشید!
روده بر شده بودیم دیگه!
تو دلم کلی ایول فرستادم برا اون دوتا! منم بودم همینکارو میکردم
(البته اگه اون لحظه به فکرم میرسید!
)
- تعجب کرده بودم که این آخونده هی داره بهشون فحش میده و اینا ساکتن! نگو از اون آتیش پاره ها بودن! 
عمو خودشم از کار اون دوتا جوون خوشش اومده بود! 
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط پریسا
پنج شنبه : بابا سیرابی خریده است! مامان خوشحال است. در حال آماده سازی برای صبحانه فردا.
پری خود را در اتاخش حبس نموده است.
بوی گند همه جا را پر کرده است. پیف پیف! ایــــــــــش! ![]()
- مامان تموم نشد؟!
مامان رو به بابا : آقای خونه یادت باشه هر پنج شنبه بگیری که هر روز صبح جمعه درست کنم بخوریم! ![]()
پری : آره دیگه منم ببو گلابیم! ![]()
صب کنین صب کنین! اینجا یک اتفاقی افتاد! ![]()
(بابا به پری نگاه می کند. پری به بابا نگاه می کند! هر دو یک عدد خنده ای نخودی می کنند! )
- مامان تصمیمتو بگیر! هر روز یا هر صبح جمعه؟! ![]()
جمعه صبح : جناب آقای پدر ساعت 7 صبح برپا میدهد! همه بیدار شده اند.
- پری؟! بابا؟! صبحونه نمی خوری؟! ![]()
این همسایه ها می دونن من سیرابی دوس ندارم اون وقت بابای ما مثلا ً نیدونه! ؟ آی حرص میدن آدمو!
در اتاخ کوبیده میشود! پری حال ندارد جواب دهد. دوباره کوبیده میشود.
- هان؟! بله؟ 
- بابائی صبونه نمی خوری؟
- (پری با صبوری زیاد جواب میدهد) : صبح بخیر بابائی. نه نمی خورم. نون تازه هست ؟
- بابا وارد میشود.
- من خوابش میاد به خدا ! 
پری پتو را به سرش می کشد! خوابش می آید. بابا دستان همچو یخش را از زیر پتو به صورت پری میزند! پری جیغش به هوا میرود. خودش هم به دنبال جیغش بالا میپرد!
- (پری کاسه صبرش لبریز میشود!) بابا نکن دیگه! ![]()
اگه گذاشتین صبح جمعه ای بخوابیم یکم! من میخوام بخوابم.![]()
- بابا شیطنتش گل کرده است! اذیت می کند. انگار نه انگار من ناراحتم مثلا و دارم داد میزنم : نون تازه هم گرفتما!
- ... پیف! ببند درو خفه شدم! پری با حالت تهوع دست میدهد!
- بابا بیرون میرود. در باز میماند!
- بابا جون دستت به پشتت نمی رسه؟ در و باز گذاشتی کهـ هـ هـ هـ
بابا،مامان و زهرا دارن سیرابی میخورن . پری هم حرص می خورد! ![]()
بالاخره خوابم میبرد. ساعت 10 با صدای جارو برقی بیدار میشم.
باید تنهائی صبونه بخورم.
نون تازه هم پرید!
پری مشغول صرف صبونه . بابا داره جدول حل می کنه.مامان میخواد آشپزخونه و حموم و wc رو بشوره. پری زود باش بیا برو تو اتاخت میخوام آشپزخونه رو بشورم.
دارم صبونه میخورم خب!
زود باش.
اوکی!
پری دوباره محکوم به حبس است. ![]()
آخه من به بوی بعضی شوینده ها حساسیت دارم نفسم تنگ میشه و رو به فوت!
برا همین تا 2-3 ساعت نباید اون ورا پیدام بشه!
مامان : پری بیا ناهار بخور ...
شرمنده پری در خواب ناز میباشد!
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط پریسا
سلاااااااااااااااااااااام! ![]()
پری وارد میشود!
آقا خیلی دلم براتون تنگه هرمز شده بود! 
بالاخره این سیستم قراضه ما هم درست شد!
(تعدادی ناسزای دیگر هم نثارش کردم که اینجا مجال گفتنش نیست!) هی بهش میگم سیستم جان! عزیزم! درست بشید لطفا! مردم الان فک می کنن پری برای همیشه از بلاگفا رانده شده ؛ بعد خوشحال میشن! به خرجش نرفت که نرفت!![]()
آقا خاک بر سرم برامون مهمون اومده بود! البته این که مهمون بیاد چیز عجیبی نیس! اینجا شکر خدا کاروانسراس!
ولی خب این یکی فرق موفکولید! این "دوستان ِغریبه" را تا حال ندیده بودم من!
بابائی چندی از ایام شبابی خویش را در همدان گذرانیده بود.آنجا دوستانی بس با مرام و ایضا ً با وفا پیدا کرده بود. 25 سال پیش ...
پیارسال عید همدان بودیم.بابا گفت بریم منزل دوستم ، عمو یزدانی.
بابائی پس از کلی مکافات شماره خونه پدری عمو یزدانی رو پیدا کرد ، " یزدانی بزرگ" . زنگ زد شماره عمو اصلی رو ازشون گرفت باهاش حرف زد بعد اون گفت که من همدان نیستم و خواهش کرد که بریم خونه باباش اینا! (بابای عمو!) حالا بماند با چه مکافاتی خونه شونو پیدا کردیم! به نظرم از هر میدونشون 7 - 8 بار گذشتیم!
آقا ما در به در دنبال مسجد قدس میگشتیم! مگه پیدا میشد؟!
خلاصه ما هم رفتیم خونه یزدانی بزرگ! یادش بخیر خیلی خوش گذشت. یادمان نمی رود که یک عدد شباب زیبا رو (یزدانی کوچک - داداش عمو یزدانی) در خانه شان موجود بود! چقدر آقا!
چقدر خوش برخورد!
بزنم به تخته چقدر .... ا ! بسه دیگه!! ![]()
بگذریم!
بله ! داشتم می گفتم. روز عید غدیر تلفن جیلینگ جیلینگ زنگید گوشی رو برداشتم ... :
سلام
سلام!
منزل آقای ... ؟ (مار و می گفت!)
بله بفرمائید. ![]()
حالتون خوبه ؟ آقای ... هستن؟ (بابا رو می گفت!)
نخیر نیستن. ببخشید به جا نیاوردم! شوما؟! ![]()
من یزدانی هستم.
پری غرق در افکارت خویش! پس از 3 ثانیه!!!(از اول مخ بودم من! زود شناختمشون)
سلااااااااااااااااااام عمو یزدانی حال شما؟ خوبین؟ شرمنده نشناختم! (نه تا حالا دیدمش نه صداشو شنیدم تازه شرمنده هم هستم از اینکه نشناختمش! پر رو!
)
مامان هم از این ور داره خفم میکنه کیه؟ دائیه؟ پری با کی داری خوش و بش می کنی؟!
پری در حال شکلک در آوردن برای مادر!
هِی تابلوهائی که از همدان گرفتیم و نشون میدم، گلدونارو نشون میدم ولی نمیگیره مطلبو !
آخرشم نتونستم تفهیم کنم که این آقاهه از دیار گنج نامه هستش!
بله؟! اینجائین؟ یعنی الان اومدین اینجا؟! خیلی خوش اومدین. حتما منزل ما هم تشریف بیارین. به خانواده سلام برسونین. خیلی خوشحال شدم.الان به بابا میگم باهاتون تماس بگیرن. خداحافظ!
پری : یه نفس عمیق بلنـــــــــــــــــــــــــــــــد! 
یه ریز اینارو گفتم اصلا نفهمیدم بیچاره اون چی می گفت پشت خط! فقط صدای خودمو میشنیدم!![]()
....
پس از 2 ساعت ...
........
جیلینگ جیلیلینگ!
اشتباه نکنین اینجا صدای آیفون بود!
بابا همراه با 2 عدد انسان وارد میشود! پری منتظر است خانومه بیاد تو تا باهاش روبوسی کنه!
اِ اِ ! بابا در و بست!
سلام عمو خوش اومدین! (تازه نمی دونستم کدومشون عموئه!) ![]()
بابا پس بقیه کوشن؟! ( بر وزن موشولینا کوشن؟! )
هیس!
چشم! ![]()
یکی از عموها بسی شباب و زیبا رو بودن و البته مهندس! تاکیدا ً مهندس!(خدا نصیب کنه!
) ![]()
اون یکی عمو هم مهندس بود ولی نه به شبابی و خوهشلیه این یکی عمو! ![]()
زن عمو پارسال سرطان گرفته بود و به رحمت خدا رفته بود.
خدا بیامرزدش.کلی ناراحت شدیم ... حیوونی بچه هاش ... شهراد 6 ساله و شهرزاد 11 ساله .... ![]()
(( اللهم صلی علی محمد و آل محمد ))
(بخواین نخواین الان یه صلوات برا روح زن عمو فرستادین! ) ![]()
...............................................................................
پیامهای بازرگانی :
- پسر عمو بد قولی کرد نیومد. یعنی بردم ویندوزشو نصب کرد آوردم دیدم نمیشه کانکت شد! و اینجا بود که پری خاک بر سر شد!
بهش گفتم بیا خونه خودمون درستش کن. گفت باشه ولی نیومد. ![]()
عمو مهندس جوون درستش کرد. خدا حفظش کنه! ![]()
- تو این دو روز کلی کمک مامان کردم تو آشپزی. ![]()
- دیروز برای اولین بار در عمر خویش،رفتم از سوپری محله مون خرت و پرت بگیرم
به آقاهه میگم چقد باید تقدیم کنم ، برگشته میگه بمونه با آقای ... (بابا!) حساب می کنم!
من : 
پری در فکر : یعنی رو پیشونی من نوشته نام پدر فلان؟!
یادم باشه دفعه بعد پاکش کنم برم بیرون! 
هنوزم نمی دونم اون منو از کجا شناخت!![]()
- دو روزبود اتاخمو ندیده بودم! عمو اینا درون اتاخ اینجانب ساکن بودن. منم مهمون رفته بودم اتاخ مامان اینا! احتمالا امروز نهار رو هم اینجا بخورم! دلم برا اتاخم تنگولیده ! ![]()
- بابا میگه کلی تو اتاخ من عکس انداختن!
فک کن! عمو خوشگله یکی یکی عروسکامو بغل کرده عکس انداخته!.اینجوری
اینجوری
و غیره!
- عمو خوهشله کلی بازی برام از لپ تابش ریخته! قشنگن 
- چند ساعتی میشه که رفتن.
- فکـّم جر خورد از بس گفتم مامان این رو تختیه من و عوض کن! 
- کلی ماجرای جالب دارم برا تعریف کردن ... بازم سوتی
... امتحان
... اون دختره
... ولی شرمنده نه حس نوشتنش هست نه وختش! ![]()
- الان اینجا داره برف میاد! 
...............................................................................
چند نفر بهم گفتن برخوردائی که با پسرا داری رو (مخصوصا قضایای دانشگاه رو) اینجا ننویس! مشتریاتو از دست میدی! ![]()
ببخشیدا ! ولی اینجا مگه شمس العماره اس؟! 
دیدتون رو عوض کنین لطفا!
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط پریسا
پسر عمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو ! داداشی پری ی ی ی ی
پری کمک میخوااااااااااااااااااااااااااااد!
پری نوشت ۱ : عجب کافی نت چرتی! کیبوردش همه کلیداش لاتینه!
برای تایپ باید از حسم استفاده کنم! سحته 
پری نوشت ۲ : دوستای گلم ببشقید که یه چند مدت نیستم. سیستمم درس شه از دل همه تون در میارم. فدا فدا ![]()
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط پریسا
ساعت 9/45 - کلاس جبرانی حقوق بازرگانی :
استاد در حال ایراد سخنرانی در مورد تاسیس شرکت های تجاری
پری در حال نقاشی کردن میز خود! 
آزیتا در حال ور رفتن با گوشه شال گردنش! 
آرزو هم این شکلی :
(هندزفری تو گوشش بود!)
بقیه هم من هذه الحال! 
آزیتا اجازه میگیرد میرود بیرون.پری کماکان در حال نقاشی کردن است و در فکر اینکه یعنی ناهار چی داریم؟! استاد فی الحال سخن میراند!
با صدای در پری از جا میپرد! آزیتا با احوالات گرفته وارد میشود.
می آید میشیند! پری با مدادش رو جزوه آزیتا مینویسد : چته؟ چه مرگت شد یهو؟!
آزیتا مینویسد : میدونی تا ساعت 1 با این یابو داریم؟!
پری با صدای یکم بلند : نهـ هـ هـ هـ هـ هـ هـ هـ 
استاد رو به پری : خانوم محترم! رعایت کنین. یعنی چه؟! بیا بشین جلو ببینم!
پری: استاد من ...
حرف نباشه ، بیا بشین جلو!
- : چشم. ![]()
یک عدد پسر از پشت با صدائی رسا : بعضیا واقعا خیلی شلوغ می کنناااااااااا!
پری : 
استاد : آقای محترم رعایت کن! پاشو بیا جلو ببینم.
پری به اتفاق جمیع دخترا : 
حال کردم مماخش سوخید! کیفیدم!
با اینکه استاد حالمو گرفت ، ولی آخرش کلی خرکیفور شدم! حقش بود 
در بوفه دانشگاه :
باز آقای هم کلاسی میرود به کمک آقای سرایدار :
- بفرمائید
پری : یه شکلات بدین
- چی شده چای نمی خورین؟!
پری : باید بخورم حتما؟! 
- نخورین تعجب داره!
پری : خب باشه پس میخورم به حساب شما! ![]()
- اِاِِاِ
حالانخوردین هم نخوردیناااااا!
...
....
- من یه چای به شما بدهکارم نه؟! میگم آخه!
.... ببخشید یادم نبود ... بفرمائید!
اون یه چای رو که آقای هم کلاسی بهم بدهکار بود و از حلقومش کشیدم بیرون! 
آنتراک وسط کلاس : خانوم ِ همکلاسی چای نمیخورین؟!
پری : 
پری نوشت : بچه پررو! 
پری در کتابخانه :
خانوم واسه عضویت چیکا باید بکنیم؟
- یه عکس فقط
همین؟!
- بله!
پس یه کارت بدین خودم عکسمو می چسبونم روش! 
- نمیشه خانوم باید رو عکستون مهر دانشگاه بخوره!
ندارم آخه الان!
- خب هر وقت همراتون بود تشریف بیارین برا عضویت.
آزیتا عضو میشود.پری با حسرت به کارت آزیتا می نگرد. ![]()
- آزیتا تو عکس اضافی نداری همرات؟! ![]()
- تو کیف به این گـُندِگی یعنی یه عکس پیدا نمیشه؟!
بده بینم!
آزیتا کیف پری را به زور میگیرد! پری در تلاش است که ندهد! آزیتا مشکوک شده است! وی (آزیتا رو میگه ها!) بالاخره موفق میشود.
مخلفات کیف پول پری ( قسمت عکس البته) :
عکس دخمر عمو (قبل از نامزدی ، بعد از نامزدی)
عکس دخمر دائی ها ( دوتاشون با هم )
عکس دوست جون پری (سیاه سفید ، رنگی)
عکس پسر خاله (داداشی ِ پری)
عکس بابای پری (جوونی - میانسالی)
عکس مامان پری (این یکی یه دونه بود!)
پری این آلبومه یا کیف پول؟! اینا هم عکس ِ تو همراشون هست؟!
پری با تعجب به عکسها می نگرد! همچنان در فکر سوال بی جواب آزیتاس ... ![]()
پری نوشت : هیچ کدوم از آدمای بالا (جز مامان و بابا) عکس من و تو کیفشون ندارن ... من زیادی دوسشون دارم یا اونا کم محبتن؟!
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط پریسا
اهل ایرانم
.روزگارمان بد نیست!
تکه پیتزائی داریم در یخچال! مال شام دیشب است! 
مادری دارم لطیف تر از گل و مهربان تر از باران.گهگاهی سوتی میدهد زیبا! ![]()
من مسلمانم و قبله ام یک گل ...
حالا سهراب و ولش سوتی مامان و بچسب!
چندی پیش با مادر مهربانمان نشسته بودیم و اختلاط میکردیم.مامان از زن همسایه میگفت و من از همکلاسیهای دانشگاهم. خوش میگذراندیم.گهگاهی چیپس داخل ماست می کردیم و میخوردیم و به نظر خودمان مثلا خیلی حال میکردیم! 
مادرم از خواهر شوهر
های جز ... گرفته اش!
گلایه میکرد و من درس زندگی می آموختم!
( در آینده یَـک پدری بسوزانم که...! )
مادر در وسط سخنانش خواست ضرب المثلی بیاورد و من بیشتر متوجه شوم. تصور کنین که من هم قشنگ حس گرفتم و دارم گوش میدم شدید!
حواسم هم 6 دانگ به مامانمه!
ضرب العسل مادر:
دخترم گوش کن ببین شاعر چی میگه!
چی میگه مامان؟!
میگه :
اگر با دیگرانش بود میلش چرا جام مرا بشکست ...!
پری جای خالی را پر می کند : لیلش!
و به یاری من شعر اینگونه تکمیل شد :
اگر با دیگرانش بود میلش چرا جام مرا بشکست لیلش!

تقریبا تا 3-4 ساعت بعدش سوژه خنده ای داشتیم برای خودمان!
پدر را هم از فیض این ماجرا بی نصیب نذاشتم!
چندی بعد در خانه دائی جان :
دائی جان در حال استشمام سیگار. 
مامان رو به دائی :داداش آخه چرا انقد سیگار میکشی؟ مگه نمیبینی تو تلویزیون همش میگه سیگار کشیدن باعث زودی پیررس میشود؟!
پری : ای ول مامان چی گفتی!
بقیه شو بگم یا خودتون حدس میزنین چی شد؟!
مامان جون خودمو عشقه! 
قرار بر این شد که دائی جان این سخن گوهر بار از مادر جان را قاب نموده و در اتاق خواب خویش بنصباند!
من هم که دائی رو از اون ضرب العسل مامان جون بی نصیب نذاشتم .... ! 
دائی نوشتن این ضرب العسل شیوا و رسا را با آب طلا ! به من توصیه نمود.
بسی مشعوف شدم که برای مطلب بی چیز من وقت صرف کردی دوست عزیز. لطف عالی مستدام. روز / شب خوش .... 
پری نوشت ۱ : حالا می موندی چائی در خدمت بودیم دوست عزیز؟! ![]()
پری نوشت ۲ : به علت حساسیت پائیزه ، لپهای این جانب میسوزد.تا اطلاع ثانوی لُپ گرفتن ممنوع.حتی شما دوست عزیز! 
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط پریسا
آقا یه سوتی دادم خطرنااااااااااااااااااااااااک! بذارین از اول تعریف کنم :
پسر عموم با خانوم بچه ها از زیارت اومده بودن شب ، بعد اینکه دلنوازان تموم شد حاضر شدیم که بریم دیدنشون
. پا شدم رفتم تو اتاق خوشگل موشگل کردم و اومدم بیرون.رفتم نشستم پیش بابا.
بابا برگشت یک عدد نگاه زیبا بهم کرد و... :
- : این چه وضعیه ؟! انبر دست کردی تو چشت ؟! (بعد بشین بگو چشمام میسوزه!
) 
-- : زشت شدم مگه؟!
- : نه!
-- : پاک کنم یعنی؟! 
- : نه خوبه! خوشگل شدی! ![]()
- : نه بابائی! فقط من فهمیدم دیگه هـ هـ هـ ! زیاد غلیظ نیس که.تازه شم به کسی چه ربطی داره؟! (بابا انقد باحال آخه؟!
)
-- : خوب وقتی با قیافه ای بسی کرگدن!
میرم تو اتاق و یه ربع بعد آهو میشم میام بیرون میخوای بیا متوجه نشو تورو خدا!![]()
بابا : " دخمـــــــــــــره پر رو! "
خدائیش زیاد نبوداااا! والا بعضی دخترا سرکوچه میخوان برن ....
بگذریم!
بالاخره رسیدیم.
صحبت از نام آوران و افتخار آوران فامیل بود.ما دوتا نام آور داریم تو فامیل.اینا علاقه شدیدی به بچه دارن! (ولی من میگم علاقه شدیدی به هم دارن!!!)
یکیش دختر عممه که 4 عدد دختر قد و نیم قد ریخته دورورش و داره حال می کنه!
یکیش هم پسرخالمه که به عشق پسردار شدن! خانومش 4 بار حامله شد که هر 4 تاشم دخمر شد! آخریه تازه به دنیا اومده!
بحث سر آخریه بود. پسر عموم می گفت که بچه دوتا بیشتر بده! این پسر خالتون .... (با پسر خالم دوستی چند ساله داره تازه!)
پری: هووووووووووووووووی!
پسرخاله خودت! چطور دختر عمه شما میتونه 4تا 4تا بزاد! اون وقت پسر خاله ما نمی تونه؟!!![]()
بوم! حال ترکیـــــــــــد! همه ریسه هـ هـ هـ ... پری علامت سوال! بعد از اندکی تفکرات، تازه فهمیدم چی گفتم! حالا بیگی منووووووووووووو!![]()
اومدنی تو حیاط :
پسر عمو : پری پس تو فامیل شوما مردا میزاااان؟!![]()
پری : بسه دیگه! تازه شم به خودشون مربوطه!
پسر عمو : آره میدونم! دیگه چی بگه بچه؟! ![]()
و اینگونه بود که کلی خجل زده شدیــــــــــــــم! البته به روی مبارک نیاوردیم! و کماکان پشت پسرخاله رو چسبیده بودم ول نمی کردم! ![]()
سکانس دوم :
چند روز پیش داشتیم با بچه ها بلوتوث بازی می کردیم یه فیلم ریختم تو گوشیم که خیلی خنده دار بود! چنتا سرباز جمع شدن پشت پادگان میخونن و میرقصن! کلی خندیدیم! یه آهنگی میخونن اونجا که دلم نیومد براتون نذارمش.
این آهنگ و و بر وزن ترانه "نازی همدم من" بخونین خیلی قشنگ میشه!![]()
اولش کلی خندیدم ولی تیکه آخر .... حالا بخونین!
سفارش پری گونه : بهتره از یکی دیگه بخواین که اون تیکه های "نازی همدم من" رو بگه.قشنگ تر میشه.
یه شب در پادگان پاس بخش بودم نازی همدم من
همه در خواب و من بیدار بودم نازی همدم من
تفنگم را نهادم بر لب تنگ نازی همدم من
نشستم گریه کردم با دل تنگ نازی همدم من
الهیی خیر نبینی سرگروهبان نازی همدم من
چرا امشب مرا کردی نگهبان نازی همدم من
نوشتم نامه ای در برگ انگور نازی همدم من
شدم بیچاره گشتم از وطن دور نازی همدم من
نوشتم نامه ای در برگ چائی نازی همدم من
کلاغ پر میروم مادر کجائی؟! نازی همدم من
نوشتم نامه ای در برگ خرما نازی همدم من
چطور طاقت بیارم بیست و یک ماه نازی همدم من
لباس آشخوری رنگ زمینه نازی همدم من
برادر غم مخور خدمت همینه نازی همدم من
بسوزد آنکه خدمت را بنا کرد نازی همدم من
تمام مادران را چشم براه کرد نازی همدم من
پری نوشت : نازی جدیدا ً همدم آشخور ها شدهـ هـ هـ هـ! ![]()
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط پریسا
اول نوشت مهم! عین گلدون من وتو برنامه عصر بخیر بچه ها گذاشتن رو میز!
همه شم میکشه جلو تا قشنگ ببینین!
دقیقا تو دید ! از همونجا گلدون منو ببینین شاید نشه بذارم تو بلاگ ![]()
پری و دوستان جلوی یک عدد مغازه اسباب بازی فروشی : (
)
وووووووووی! اون چخده خوشله ه ه ه ه!
(یه گلدون کوچولو بود کوچیکتر از کف دست ، که گل توش با برگاش ؛ آروم آروم هی تکون تکون میخورد!)
ول کن پری اون چیه آخه ه ه ه ؟! تازه قیمتش هم بش نمیخوره! 5000 تومن نمی ارزه! (
)
نه خوبه! میخوامش! (
)
پری ول کن.(
) نه!
رفتم تو و گفتم :
- : آقا اون گلدون کوچولو توی ویترینتون و میدین ببینیم؟!
-- : بله خواهش می کنم!
- : ووووووی! (پری دلش ضعف میرود برای گـُله!(
)) اینا چندن آقاهه ؟!
-- : قیمت مقطوع اینا 3800 هستش.
- : اِ ؟! ولی اونجا که ... ![]()
آرزو یک عدد سقلمه نثار پری می کند! پری لال میشود! ![]()
- : همینو بدین!
-- : چشم! مبارکتون باشه!
پری در حال زیر و رو کردن وسایل درون مغازه!
یکی خوش رنگ تر از همون گل و گلدونو پیدا کردم و جواب سقلمه آرزو را دادم (
) و نشونش دادم! گفتم اونو بدین آقا!
فقط رنگش فرق میکرد ولی روش نوشته بود4500 ! (
)
از کار این فروشنده ها نمیشه سر درآورد!همون 3800 گرفتمش.چونه میزدم 3 تومن هم میداد! شاید قیمت اصلیش 2500 میبود!
گلدونش نارنجیه برگاش سبزه و گلش هم صومتیه!(
) روش هم کوچولو نوشته flip flop (؟!)
آقا این با باطری کار می کنه؟!
نه خانوم اینا با نور خورشیدی کار می کنن!
پری دلش بیشتر برای گـُله ضعف میرود! (
)
آهاااااان! پس فلسفه این آینه کوچولوی روش ایـــــــــــــــــنه! (از اون آینه های نوری روی ماشین حسابا روش هست.)
آقاهه اونجا یه قسمتی زیر گلدونه رو نشون داد گفت اگه میخواین ثابت باشه اینو اینطوری قرار بدین اگه نه اینطوری!
ولی من نفهمیدم کجا رو میگه چون دستش نمیذاشت ببینم کجا رو میگه! (
)
پری در خانه :
پری گلدون رو گذاشته رو میزش و زل زده بهش! (
)
یعنی این چرا تکون تکون نمی خوره؟!
پس از مدتی فکر کردن یاد حرف اون آقاهه افتادم! یکم انگولکش کردم تا را افتاد! چه ذوقی کردم!(
)
گله داره تکون تکون میخوره! پری کماکان زل زده است!
مامااااااااااااااااااان بیا ببین چخد ناناسیه ه ه ه ه ه این!(
)
....
......
........
..........
مادر رو به پری : مامان جون انقد زل نزن بهش ، هیپنوتیزم میشیا! (
)
..........
........
......
....
چشم پزشک رفتنی ، دکتره گفته بود چشات شوره داره ! (
) هرروز باید چشاتو با شامپو بچه بشوری.منم یه شامپو بچه ویتامینه گرفتم ولی یه بارم نشستم! (
) گذاشته بودمش حموم چند روز پیش برداشتم موهامو باش بشورم یکمیش رفت تو چـِشـَم! انقده سوخت! والا ما فک می ردیم شامپو بچه چشم و نمی سوزونه! (
)
شامپوئه هم با زبون بی زبونی داره میگه تو بزرگ شدی! (
)
پری نوشت 1 : روزا که سرگرمیم زل زدن به گلدونه اس.پس شبا چه کار کنم؟! (
)
پری نوشت 2 : گلدون مهتابی که با نور ماه کار کنه نیس؟!
پری نوشت 3 : مامان گفت اینم میذارم رو جهیزیه ات! (
) * (![]()
![]()
)
پری نوشت ۴ : مبارکم باشه گلدونم! (
)
پری نوشت ۵ : کسی از اطلاعاتی در مورد شوره چشم نداره؟! (
)چشای هوشِـلــَم بعضی وقتا بدجوری می سوزن! (
) شامپو بچه هم که باز میسوزونه! شما بگید من چکار کنه حالا ؟!
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط پریسا
سلام یاهو جان.الان دارم نگاهت می کنم ! باز هم مث همیشه آیکنت بر روی آیکن وظیفه سیستمم خوابش برده است! به نظرم تو تنها دوستی هستی که از اینکه وقت و بی وقت بیدارت می کنم بر سرم داد نمی زنی و اردنگی هم نصیبم نمی کنی! هر وقت که صدایت کرده ام آنهم فقط با دوتا کلیک! آرام بیدار شده و برایم لبخند زده ای! و برایم یک جفت کفش شده ای تا من در دنیای زیبای چت! بگردم و کمتر بر ذهن پدرو مادر عزیزم! پیاده روی کنم!
بگذریم! ولی من دیگر نمی خواهم با تو به قدم زنی بپردازم! شاید فک کنی که من خل شده ام! ولی نه! اینبار میخواهم آدم شوم! یک جراحی برنامه ریزی هم بعضی وقتا خوب است! شاید گاهی اوقات نبودن بهتر از بودن باشد. تو برای من خیلی چیزها بودی .... خیلی کس ها بودی! دائی ، خاله ، عمه ، بعضی وقتا خانواده! و من تورا به عنوان یک دوست ؛ دوست تر میداشتمت! راحت تر بگویم! با تو بی خیال ترین بودم.فارغ از هرچه دوروبرم میگذشت ... فارغ از همه چی!
ولی به نظرم ضرر کردم! آره یاهو جان ضرر کردم!چه روزهائی که با تو شب کردم ... چه شبهائی که با تو روز شد! کاش نمیشد!
روز هایی که میتوانستم خودم را با باورهایم بسازم ... ولی پا به پای تو می اومدم.چه روزهای جمعه ای که گذشته و من ... ضرر کردم یاهو جان! معتادت شده ام ولی؛ ترکت می کنم! نباشی راحت ترم ! آدم ترم!
دلم برای ( دونقطه دی ) هایت تنگ میشود!
دلم برای تمام آیکن هایت تنگ میشود!
به ادلیستهایم بگو پری دیگر آن نمیشود! بگو که "پری مرا به گور سپرد" . یا اگرغرورت میشکند بهتر است بگوئی ... پری بی وفا بود! من به گور سپردمش!
هرطور که میلت است.
راستش ، دیگر نمی خواهم ریختت را هم ببینم!
پری نوشت : شاید تنبیه، شاید استراحت، شاید ترک ... شاید همه چی!
زت زیاد! ![]()
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط پریسا
سلام علیکم و رحمه اله.چگونه اید آیا ؟! 
احوالات من که بسی بد است و ناگوار. چشمتان روز بد نبیند! آنفولانزا دمار از روزگارمان درآورده است!
آنفولانزا که نه! پنی سیلین هایش را عرض می کنم! دور از جان انگار سوزن تو بدنتان می کنند!
من که آبکش شدم رفت!
یک روز کامل در خانه استراحت کردم.مادر نیز حالش خوب نبود.کلا شما نگران نباشید! زیرا آنفولانزا فعلا در آپارتمان ما ساکن است و قصد خروج هم ندارد!
گوئی منتظرعزرائیل (ع) است که شیفت کاریشان را با هم عوض کنند! والا!
روزی که نرفتم دانشگاه ، سمیه زنگ زد - آرزو زنگ زد 7-8 نفر اس دادن که کوشی بچه؟! پاشو بیا یکم بخندون مارو! یکی ندونه فک می کنه من دلقک سیرک میباشم! من در چه حالیم اینان در چه فکری میباشند! 
سمیه شب نیز زنگ زد و خبرهای زیبا از کلاس گزارش داد بدین شرح که گویا هنگام حضورغیاب یکی از آقایون محترم مرا حاضر اعلام نموده اند(یعنی جای من گفته حاضر!)
استاد محترم هم فرموده اند که از کی تا حالا پریسا پسر شده؟! در این حین سمیه زود برگشته گفته حاضر! استاد هم برگشته گفته اسم شمارا که خوانده ام خانوم سمیه! بعد از اینکه سومین نفر (آزیتا) جای من اعلام موجودیت کرده است! استاد دستگیرش شده است که پری 100% غایب تشریف میدارد!
و اینگونه غایب شدن ما سوژه ی نیم ساعت خنده کلاس شده!
خودمم که نباشم بخندونمشان! بالاخره یه جورائی از جهت من (یا اسم من!) خنده شان تامین میشود! 
اول مادرجان بیمار گشته بود.در آن دوران من شده بودم خانوم خانه! - بله! درست شنیدید خودم را عرض کردم! انقده خوش گذشت! ولی کم کم که حالمان رو به وخامت گذارد دیگر از کار خانه نیز لذت نمی بردیم که هیچ، با لحن شدیدی از نوع غر نیز اعتراض خود را اعلام مینمودیم! (حالا دو روز بوداااااا! خدا برسد به فریادم در فرداهای بسی دور!) ![]()
مادرجان هم صدایش را در نمی آورد.یعنی اصلا صدایش در نمی آمد که بخواهد در بیاورد!
امروز با بدبختی تمام رفتیم دانشگاه.البته که حالم خوب نبود! فقط رفتیم که از درس مورد علاقه امان عقب نمانیم! ![]()
در نیمه های کلاس حالم رو به بد شدن میل میکرد! و بلا به دوراز جان شما ، آرام آرام تب در ما نمودار میشد و در همان حال میل به پوشیدن کاپشن دوستان پیدا میکردم!
که داد بچه ها در آمد : پاشو برو بیرون دیگه هم نیا که ما رو هم مریض می کنی ![]()
پری : ![]()
-- : خانوم ِ ... شبیه دخترای دهاتی شدی! 
این سخنی بسی نازیبا بود که از دهان یکی از همکلاسیهای پسرمان بیرون آمد!
(خب تب کردنی لپا (لپ ها - صورت!) قرمز میشه دیگه!) البته که این حرف برایش گران تمام خواهد شد! قول میدهم. 
پری نوشت 1 : من ترشی میخوام ! دکتر در این مورد بی رحمی کرد.نامرد! 
پری نوشت 2 : تا شنبه باید بمونم خونه و دانشگاه هم نرم! 
پری نوشت ۳ : آنفولانزای ما از نوع فصلی است نه نوع A
پری نوشت ۴ : نمیاین عیادتم؟! 
پری نوشت ۵: 
امضا محفوظ : پری آنفولانزائی ![]()
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط پریسا
چهار شنبه ساعت 30/9 کلاس داشتم.سلانه سلانه تنهائی داشتم از پله ها میرفتم بالارسیدم به پاگرد خواستم راهم را ادامه بدم که ... ![]()
وسط نوشت : (راه پله مون 2 متر میشه تقریبا ، 3-4 نفر قشنگ جا میشن اون تو)
پری در پاگرد ، حدودا 50-60 نفر به صورت گله ای! در حال پائین آمدن از پله ها! موندم چه کنم! خودمو کشیدم کنار تا رد شدن دیدم نخیر! دارم میرم تو دیوار! فرار را بر قرار ترجیح داده و قاطی جمع دوباره اومدم پائین! یک عدد فرد آشنا هم توشون نمیافتم! بیشترشون دانشجوهای مدیریت بودن.دریغ از یه نفر دانشجوهای ما! من این شکلی:
یعنی چه شده است اینجا؟! دوستان پری کوشن؟!![]()
بالاخره جمعیت مدیریت اومدن پائین.راهمو گرفتم دوباره برم بالا که در نیمه های راه چشمم به جمال یکی از آقایون همکلاسی روشن شد! آقای همکلاسی ببخشید بچه ها کوشن؟!
- : سلام صبحتون بخیر!
پری:
سلام!
-: بالا ان همه.
پری حمله به راه پله!
نرین اِ ! کجا ؟! کلاس نداریم!
پری : یعنی چی؟!
چرا؟!
از بالای پله ها آرزو فریاد بر می آورد : پری پایه ای بریم راهپیمائی؟!![]()
جانم؟! اهــــــان! امروز راهپیمائی بیده!
bawshe ! بزن بریم!![]()
آقای احمدپور (یکی از مسئولین اونجا! هنوز کشف نکردیم چه کاره اس!) همه خانوما برن مسجد قدس آقایون هم برن فلانجا!
یکی از آقایون همکلاسی : ما از کنار خواهرهامون تکون نمی خوریم! 
مگه نه بچه ها؟!
: oh yess ! 
جلوی در دانشگاه در خیابان :
دوست پری : ای ووی اتوبوس رفت! بچه ها کی پایه اس تا ایستگاه بعدی پیاده بریم؟!
تو بگو کی پایه نیس!![]()
حدودا 20-30 تا دسته 5-6 تائی در خیابان به راه افتاده اند! بعضیا دارن شعار میدن!
دانشگامون یکم خارج از شهره هیچ بنی بشری (غیر دانشجوها ) اون موقع صبح اونجا نبید! حتی دریغ از یک عدد تاکسی!
ییهو دیدیم یک عدد ماشین دارد می آید! راهشو کج کرد طرف دانشجوها!
سرعتشو زیاد کرد!
وای خدا! ماماااااااااااااااان!
(صدای شیهه اسب! یک ترمز شدید! یک تکان شدید!) دیوونه! ![]()
یک عدد جیغ بنفش از دختران برخواست!
یک عدد دختر با صدای آرام : الهی پنچر شی بچه! ![]()
بقیه با صدای بلند : آمـــــــــــــــــــــــــین! ![]()
: ا ه ه ه ه ه ه! آقای همکلاسی چیکار می کنی ی ی ی ی ی !![]()
دخترا یه کوچولو ترسیدن! پسرا غش کردن!
اه ! پسر بد! ![]()
راهپیمائی تموم شده ... داریم بر میگردیم. فقط سه نفرمون مونده از اون همه! من و دوتا از دوس جونا! در حال بر گشت :
در پارک یک عدد چهره آشنا برای پری و دوستان! دست تکان میدهد!
: سلااااااااااااااام! خسته نباشین!
پری در حال تفکر : این کی بید؟!
آهـــــــــان! سلام آقای همکلاسی! (همون که دخیا رو ترسوند!) آره واقعا خسته شدیم ! ممنون! ![]()
ببخشید ماشین پنچر شده وگرنه میرسوندمتون! ![]()
دیگه نفهمیدم چه جوری خداحافظی کردیم ازش!
کلی خندیدیم !
مرغ آمین بد موقعی بالا سرمون واستاده بوده!!!
تقصیر ما چی بید؟! 
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط پریسا
دوشنبه زنگ اصول حسابداری :
استاد داشت درس میپرسید! (این تیکش شبیه مدرسه بود!) آقای عباس زاده بفرمائید برا حل تمرین.
آقای عباس زاده : استاد ... چیزه ... یعنی ...
پری: استاد من بیام؟! ![]()
بفرمائید!
جمیع پسرا رو به آقای عباس زاده : یعنی خاک بر اون سرت! ![]()
بعد از چند مین ، پری پیروزمندانه به طرف صندلیش بر میگردد!
استاد در حال تمجید وی است! (وی منم اینجا!)![]()
سوال بعدی : استاد من بیام؟! ![]()
... : نخیر! 
پری : ![]()
خوب شد! گویا کسی بلد نیست! ![]()
آقای عباس زاده برای جمع کردن گندش! مجبور میشود داوطلب شود! ![]()
...
.....
.......
.........
آخر زنگ : خسته نباسید! 
........
.....
...
بعد از کلاس در سالن :
ناگهان یکی آواز بر می آورد که ... : پری ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی!
پری شوکه میشود!
بله؟!
کی بود؟! ![]()
منم!
میشه با من حسابداری کار کنی؟!
پری : من ؟!
.... باشه فردا بعد کلاس خوبه؟! ![]()
فردا بعد از کلاس قانون مالیاتها :
پری: عزیزم من میرم بالا کلاس 406 زود بیا.
اون یکی دوست پری : کجا میرین؟!
دوست پری : میریم حسابداری کار کنیم. ![]()
اون یکی دوست پری : منم میام! ![]()
پری : از خانوما هر کی میخواد بیاد! ![]()
رفتم پائین یه چائی گرفتم با یه شوکول. آسانسور خراب بید! (خب وقتی ظرفیت 3 نفر باشه و 8تا پسر 16 شانه! با هم سوار شن نتیجه اش این میشه دیگه!
) مجبور شدم از پله ها برم طبقه 4 !
رفتم تو کلاس دیدم بلــــــــــــــــــــــــــه!
حدودا 30 نفر نشستن تو کلاس! ![]()
اونم چی؟! مختلط!
پسرا هم اومده بودن! ![]()
پری یک لحظه منصرف میشود!
ولی چاره ای نیست!
خودم کردم که لعنت بر این آقای ...!
من گفتم خانوما بیان خب! 
![]()
دوست پری رو به پری : استاد ببخشید تمرین فلان رو حل می کنین؟!
پری همچنان گیج میزند! ![]()
پری : با کیه این؟!
استاد کو؟!
من کیم؟!
اینجا کجاس؟! ![]()
ناگهان خود را در ماژیک به دست جلوی وایت برد دیدم!
یعنی اینی که داره مینویسه منم؟! ![]()
به خودم که اومدم که دیدم 3 تا تمرین حل کردم!
یک ساعت و نیم فقط تخته مینوشتم من بد بخت!
جالب اینه من از همه شون کوشولوتر بودم! ![]()
کلاس تموم شد.چائیم یخ کرده ... همه خسته نباشید و تشکر کردن و رفتن. من موندم و یه کلاس خالی ... ![]()
خیلی حس بدیه وقتی مجبوری پله ها رو تنها بیای پائین ... چرا کسی باهام نیس؟! چرا من تنها موندم پس؟! آی نمک نشناسا .... پری فراموش میشود!
جدا از این حرفا ....
کلاس جالبی بود! حتی تو رویاهام هم فکر همچین چیزی رو نمی کردم!
تجربه قشنگی بود! فردا بعد کلاس هم دوباره ازم خواستن که بمونم برا رفع اشکال! پنج شنبه و جمعه پدرم در اومد تا قشنگ بخونم این درس آخری رو! آخه تو کلاس مختلط سوتی بدی دیگه کارت با کرام الکاتبینه! 
شما هم برا پری تون (استاد پری) دعا کنین که سوتی نده! پیشاپیش میسیم!
امضا محفوظ : استاد پری! ![]()
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط پریسا
اینک ای خوب ، فصل غریبی سر آمد
چون تمام غریبان تو را میشناسند
کاش من هم عبور تو را دیده بودم
کوچه های خراسان تو را میشناسند
میلاد امام رضا (ع) مبارک. ![]()
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط پریسا
سلام (آیکن بسیار مودب!)
همانطوری که مستحضر هستید امروز قراره کسی که میخواد وبلاگ منو اجاره کنه معرفی بشه.
حدودا 30 نفر برا من کامنت گذاشتن و3نفر هم کاندید شدن (1 - پسرک 2- علیرضا 3- دلارام)
از این حدودا 30 نفر ۵/۹۹ ٪مخالف این کار من بودن. به خدا نمی دونستم من اینهمه دوست خوب و با مرام دارم.شرمندم کردین.
چند نفر آیکن گریه و تشویش و ناراحت و حتی عصبانی! برام گذاشته بودن راستش با دیدین اینا اولش کلی حالم گرفته شد بعدش یه احساس غروری بهم دست داد که ...
البته من باهاش دست ندادم! ![]()
از اون 3 نفر عزیزی هم که کاندید شده بودن معذرت میخوام با شرمندگی بسی بسیار! تصمیمم بر آن است که کماکان در خدمت شما دوستان عزیز باشم و کماکان به مخ خوریم ادامه بدم!
آقا من تسلیم!
دوس دار همه تون: پری بابا!
که البته فک کنم باید اسمم و عوض کنم بذارم پری شماها!
به افتخار خودم و خودتون بزن اون کف قشنگه رو!
هوهو پریسا!هوهو پریسا! هوهو پریسا!

پری نوشت : پری خوشحال است! یعنی یه همچین حالتی 
بی جنبه! ![]()
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط پریسا
بعدا نوشت اول متن! :
فعلا دو نفر کاندید شدن ![]()
چرا میخواین منصرفم کنین آخه؟! ![]()
من یکم یه جوریما! دلم زودی گیجی ویجی میره!
نکنین این کارو! عوض این کارا یه مشتری خوب پیدا کنین
که وبلاگ به این ناناسی حیوونی دست غریبه نیفته حیفه گنا داره ! ![]()
میخواستم حذفش کنم! بعد گفتم فردا جواب شما هارو چطوری اون دنیا باید بدم؟! بالاخره شما جز لینک شده ها و اهل بیت این وبلاگ درو پنجره شکسته هستین دیگه!!!
احترامتون هم که واجبه! ![]()
گفتم چکار کنم چکار نکنم که یه تحولی ایجاد کنم که یهو!
یکی از دوستان بهم پیشنهاد اجاره دادن و بلاگ و دادن! خنده داره نه؟!
ولی خب اینم یه کار جدیده! هر کی مایل بود میتونه این وبلاگ و برای یک هفته 10روز یا یک ماه (یا هر چقد که دلش خواست! ) اجاره اش کنه. تو این مدت من پست نمیذارم.
شرط هائی که تو اجاره نامه قید میشه و مستاجر باید کتبا قبول شرایط رو اعلام کنه! :
1 ) اینجا فقط خاطرات باید ثبت بشه
2 ) مستاجر مربوطه حق حذف پستی از پستای موجر رو نداره.
3 ) مستاجر مربوطه حق حذف کامنت از کامنت دونی موجر رو نداره.
4 ) اینجا نباید به کسی یا به وبلاگی توهین بشه.
5 ) حد اقل باید 3 تا پست بده بد وبلاگ و تحویل بده (این در صورتی هست که مستاجر بخواد زودتر از موعد مقرر خونه رو خالی کنه)
6 ) اگه خواست جائی کامنت بذاره باید تو قسمت نام بنویسه "مستاجر وبلاگ من نمیخوام بزرگ شم"
7 ) یه شرط که از همه مهمتره اینه که باید شخص متقاضی "من نمیخوام بزرگ شم" حرف دلش باشه و واقعا نخواد که بزر گ شه.
8 ) جنسیت اصلا مطرح نیست. شرکت برای عموم آزاد است!
اگه نفرات زیاد بودن تو نوبت گذاشته میشن!
راستی پول پیش و اینا هم نمیخوایم! ![]()
منتظر کامنتاتون هستم. اعتبار این پست تا هفته آینده هستش یعنی یه هفته وقت دارین.
هرکی میخواد تو کامنتش بهم بگه.بعد ببینم چطور میشه! ![]()
منــــــــــــــــــــــــــتـــــــــــــــــــــــــــظــــــــــــــــــــــــــرمـــــــــــــــــــــــــ ....
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط پریسا








تولد حضرت معصومه (س)
و روز دختر
رو به همه تبریک میگم.
مخصوصا دخمرا! از
همه مخصوص تر خودم!![]()

عیدتون مبارک








[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط پریسا
تورو خدا بذارین دفترمو لمس کنم!
نه! در حد یه نیگا
اونم نمیشه؟! ![]()
.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.
امروز در کلاس معارف :
یکی از اون ور (سمت چپ کلاس) آروم میگه : پری تمرینارو نوشتی؟
منم بدون فکر،تازه خوشحال هم میشم : آره عزیز نوشتم! ![]()
چشمها قلمبه میشود! ![]()
-- رد کن بیاد!
- چی ی ی ی ی؟!![]()
-- جزوه تو دیگه!
- من هنوز کوشولوام جزوه ندارم تو دفتر مینویسم!![]()
-- خب همون و بده!
10 مین بعد دفترم را در سمت راست کلاس مشاهده می کنم!![]()
اون یکی از ردیف جلو از پشتیاش پیغوم میفرسته اون اثباته رو نوشتی؟!
من هم با سر افکندگی جواب میدم : نه! راستش روش فکر نکردم.![]()
-- ![]()
دفترم هنوز مثل حساب جاری در گردش میباشد!
استاد میره بیرون ؛ پری داد میزند دفتر من کوجاس؟!![]()
از پشت سر ندای بشری می آید که : دست منه!
استاد خسته نباشن! زنگ تفریح! با کلاس ترش میشه : " آنتراک"! گویا اینجا به زنگ تفریح میگن آنتراک! منم که از همه جا بی خبر همون روز اولی سر همین آنتراکه سوتی دادم!
نمی دونستم خب!
برمیگردم کلاس ، دفترم رو میزمه! شتابان به سویش میدوم! نه سالمه خداروشکر!![]()
--- پری جون دفترتو میدی؟!
پری:![]()
استاد در کلاس :
کی میاد برا تمرین اولی؟!
جمیعا همه دستا بالا!
استاد : شما که جلسه قبل مشکل داشتین؟! ![]()
پری : حل شد استاد!![]()
آها! خب شما پاشو بیا جلو!
بشری از جنس دخمراز ردیف جلو میپرد جلو!
تمرین بعدی : یک بشر دیگر از جنس دخمر میره جلو!
بخشید دفتر من کو؟!
پری آرام به گوش جلو ئی ها نجوا می کند!
نمی دونم فک کنم ردیف جلوئه!
میشه بگیریش ببینم درست نوشتم یا نه؟!
--- آره درسته من از رو دفتر تو نوشتم درسته!![]()
آها! میسی!![]()
تمرین بعدی :
دخمری دیگر اکنون جلوی تخته است!
دفترم به سوی من روانه میشود!
باز می کنم ببینم چه خبره توش!
استاد : تمرین بعد یکی از آقایون بیاد!
آقایون چقد سر به زیر شدن یهو!![]()
- اگه کسی نیاد از نمره همه آقایون یه نمره کم میشه! ... کسی نیس؟!
---- پری دفترتو بده یکیشون بره بنویسه گنا دارن!
پری دلش میسوزد! ![]()
10 ثانیه بعد یکی از آقایون جرات می کند و دست بلند می کند!
دفترم جلوی تخته اس!![]()
- درسته بفرمائید!
2 مین بعد
پری آرام آقای ... را صدا می کند : میشه دفتر من و بدین؟
آقاهه : دست یکی از بچه هاس الان میده!![]()
هی خدا!
تمرین آخر :
استاد رو به من : خانوم ِ ... شما امروز ساکتین؟! بفرمائید برا حل تمرین!![]()
پری با دستان خالی و بدون دفتر میرود جلو!![]()
میشه روی سوالو بگین؟
از بچه ها بگیر بنویس ، پس دفترت کجاس؟!![]()
پری :![]()
آخر زنگ : خسته نباشید!
استاد میره بیرون! من کماکان در حسرت دیدار دفترم هستم! 
پری نوشت ۱ : از این به بعد از اینکه تمرین ننوشتم خجالت نمی کشم! ![]()
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط پریسا
سیلا علـِـکـُمَم!
(لغت نامه پری بابا جلد سوم - مبحث سلام کردن!)
دیگه مامانم هم ایشوری سلام علیک میکنه!![]()
یه چند روزی نبودم میدونم دلتون برام یه ذره ... یه ذره شده یا یه ذره تنگ شده؟!
کامی جونم حالش خوب نبود نمی تونستم بیام نت. آخه بدون اون نمیشه که! ویروس گرفته بود ولش هم نمی کرد! هر 5 مین یه بار از حال میرفت! 
دست دکتر مربوطه! "پسرعمو" درد نکنه.
پسرعمو جون،داداشی ِ پری ؛ خـِلی مهنونم ازت!![]()
.................................................
من خوبم!
دانشگاه هم خوبه!
سلام میرسونه! همه خوبن ! الان همه تو ذهنشون یه سوال بیشتر نیس!
نه آقا جون هیچ خبری نیس!
فقط این روزا یکم گیج میزنم! دیروز لباسامو جمع کردم بندازم لباسشوئی،ییهو خودم را در حال انداختن لباسها به درون سطل آشغال یافتم! 
.................................................
دیروز یه اس ام اسی از دختر عمه گرام! به دستمون رسید به این شرح :
تعریف دانشجو:
موجودی نحیف ، عصبی , بی پول و شبیه به انسان! که از تخم مرغ , گوجه و نیکوتین تغذیه می کند و دشمنی عجیبی با کتاب دارد!
این sms بعضی جاهاش با من نمی خونه! مثل اون قسمت شبیه به انسان!![]()
واین روزا دشمنی ای بس عجیب! با پشه دارم!
شب ساعت 12 :
پری به قصد خواب به تختش پناه میبرد!
پس از 30 مین : ..... وززززز!
پری :![]()
و دوباره ... وزززز!
2مین بعد : پری در حال خاراندن صورتش! که به چنگ انداختن ختم میشود!
1 - پری بلند می شود 2 - دنبال کلید می گردد 3 - چراغ را روشن می کند
۴ - عینکش را به چشم میزند
5 - روی در و دیوار تمرکز می کند و در به در دنبال منبع " وززززز" می گردد!
6 - پیدا نمی کند! 7 - تعدادی کلماتی رکیک (یه کوچولو البته!) نثار پشه می کند!
8 - چراغ را خاموش می کند 9 - به سمت تخت روانه میشود! 10 - چشمانش را میبندد.
11 - یه چیزی گوشش را اذیت می کند! 12 - پری عینک به چشم خوابیده است!
2دقیقه بعد : وززززز! 
.................................................
پری نوشت 1 : پری چند شب است که خواب ندارد! 
پری نوشت 2 : میخوام برم کتابخونه ولی تنهائی حسش نیس.![]()
پری نوشت 3 : یه استادی که خیلی باهاش راحت بودم و قشنگ درسشو می گرفتم (با اینکه سخته و جزء دروس اختصاصی هستش) از آبان ماه دیگه نمیاد.![]()
پری نوشت 4 : یه استاد عقده ای که ازش بدم میومد , از هفته بعد دیگه نمیاد سر کلاسمون , یکی دیگه جاش میاد! " این به اون پنجره! " ![]()
پری نوشت 5 : یه عالمه موضوع برا آپ دارم ولی نمی تونم سر هم کنم و بنویسم!
مث عروسی پسرعمه ... سفر شمال ... دعوا با جناب پدر ... تصادف دانشجوئی و .... ماجراهای باشگاه / ایروبیک و ... ![]()
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط پریسا
فاصله بین دو زنگ :
استاد : یه ربع بعد همه تو کلاس باشین.
پسرا حمله به در!
دخترا همه دست به کیف!
جلوی در:
پری : آقای ... اجازه میدین؟!
(آقای همکلاسی)
آقای همکلاسی کنار میرود : بله بفرمائید خواهش می کنم! 
پری جلوی بوفه :
- یه چای لطفا! ![]()
آقاهه پشت پیشخوان بوفه : بله؟! 
پری : اِِِِاِاِاِ شما! ![]()
-- : 
- : چای لطفا! ![]()
-- : بفرمائید! من حساب میکنم شما بفرمائین 
- :
خیلی ممنون!
چای که چه عرض کنم! یک عدد ماده سیاه رنگ بسان نفت! 
پری لیوان چای به دست
در کلاس رو به آقای همکلاسی :
- : ببخشینا! ولی احیانا آب جوش نبود اونجا؟! 
آقای همکلاسی :
+ 
پری :
+ 
پری پا میشود و به طرف سطل آشغال میرود!
جمیع کلاس یه نگا به من یه نگا به آقای همکلاسی و ==> 
آقای همکلاسی :
+ 
-- : ببخشید خانوم ِ ... من یه چای براتون میگیرم شرمنده! 
- : میسی نمیخواد! 
---- : بذار بگیره جوون مردم عذاب وجدان میگیره ها! 
پری :(
) و (
)
.....
.......
........
استاد : خسته نباشید.
.............................................................
پری جلوی در بوفه :
آقا یه لیوان چای!![]()
---- : اینم که همش چای میخوره!
خانوم سرطان زاس نخورین اینهمه!
پری : پولشو شما میخوای بدی؟!![]()
---- :
پری : ![]()
.............................................................
- : پری بدو وسایلتو بردار استاد نمیاد!![]()
پری چای به دست در سالن!![]()
رفتم کیفمو برداشتم اومدم بیرون جلوی در. دیدم داره اتوبوس میاد دیگه لیوان چای رو با محتویاتش ریختم دور.آقای همکلاسی هم از توی ماشین شخصیشون نیم نگاهی همراه با "
" انداختن و گاز ماشین را گرفته و ... ![]()
............................................................
پری در خانه :
ماماااااااااااااااااااااااااااااااان! چای!!! ![]()
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط پریسا
تو نمی دانی که زنده ماندن دردناکترین حادثه است؟! چه نابینایانند آنها که این شهر را شلوغ میبینند.و چه ساده لوح که از جمعیت سخن می گویند! سرشماری می کنند و بعد شماره عجیبی را از نفوس اعلام می کنند و باور هم دارند. درست هم هست اما صفرها را بیهوده به حساب می آورند.صفر صفر است ، هرکجا که قرار گیرد. کو جمعیت؟ کو کسی؟ چگونه از این هم خالی بودن ، از اینهمه بی کسی ، از اینهمه خلوت ، به وحشت نمی افتند؟ کو کسی؟ چه خوشبخت است آنکه کسی را دوست میدارد.عشق میورزد.او بر روی این زمین ، در میان این کوچه و بازار و انبوه سایه هایی که چون اشباح خالی میگذرند ؛ یکی را میبیند.احساس می کند که در میان این خلوت خالی ، یکی وجود دارد.هرجا او نیست ، کسی نیست ، هیچکس را نمیبیند ، تنهائی است و خلوت و تعطیل! هرجا او هست ، جمعی هست ، شلوغ و بیا و برو.در این کویر خلوت ، سایه ی دهی و صدای پای آدمیزادی را میبیند و میشنود.
پ.ن : هرگونه برداشت آزاد است.
کویر - نامه ای به دوستم -دکتر علی شریعتی
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط پریسا
شب ساعت 10:
بابا در حال صرف چای! ![]()
پری در حال سوهان کشیدن به ناخناش!![]()
پری رو به پدر : بابا یه شطرنج بزنیم؟ ![]()
بابا : زووووووود ! معطلش نکن!
پری:![]()
بازی شروع میشود، پس از 20 مین :
بابا : دارم وزیرتو میزنمااااااااااااااا!![]()
پری: واقعا؟!
نــــــــــــــــــــــــــــــــــه!
بابا : چرا!![]()
پری به فکر میرود و ناگهان فیلش را از آن سر میدان حرکت میدهد و وزیر محترم را نجات میدهد!![]()
بابا :![]()
پس از چند مین باز پدر رو به پسر نه ! رو به پری!
: دارم وزیرتو میزنماااااااحواست کجاس تو؟ بلد نیستی شطرنج بازی کنی مجبوری؟!
جمع کن اه! ![]()
پری : من بلد نیستم؟ پس کی مدال قهرمانی منطقه رو داره؟!![]()
بابا : زرشک!![]()
پری دپسریده میشود! ( دپسریده = دپرس + افسرده )![]()
.........................................................
پری : بابائی دارم شاهتو میزنما!![]()
بابا : ...!![]()
پری :![]()
بابا : این دور من سیاه!![]()
پری فاتح میدان!![]()
بازی دوباره شروع میشود.پری کوتاه بیا نیس باز مهره های مشکی رو برداشته و به پدر نمی دهد! پدر مجبور به تسلیم است!![]()
پس از 30 مین :
پری : بابا جون دارم شاهتو میزنمااااااااا!![]()
بابا : من دندونم درد می کنه!
پدر صحنه مبارزه را ترک می کند!
پری : فاتح میدان!![]()
بابائی دندونش درد میکرد وگرنه معمولا پات میشیم و به ندرت من مات!
.........................................................
توی نبرد عاشقی زخمی سرباز دلم / شاهپری دریای تو افتاده توی ساحلم
سوار اسب عاشقی بی خبر از عاشق کشی / گذشتم از گناه تو تا که ببینم دلخوشی
رسمش نبود با سادگی محو خیالاتم کنی / با یه دلی کیش و با یه نگاه ماتم کنی!
پری نوشت : شخص خاصی مد نظر نیس. الکی ایمانتونو پای من ندین!![]()
.........................................................
چند کلامی با فاطمه عزیز: 
صدای چک چک اشکهایت را
از پشت دیوار زمان میشنوم
که چه معصومانه
در کنج سکوت شب برای ستارهها ساز دلتنگی مینوازی
ای شکوه بی پایان
ای طنین دل انگیز
من میشنوم
به آسمان بگو که من میشکنم
هر آنچه تو را شکسته می شنوم
و میشنوم هر آنچه را که در سکوت تو نهفته ...
.........................................................
چاکر همه : پری بابا!![]()
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط پریسا
ساعت 8 شروع کلاس پری ساعت 7/50 در کلاس موجودیت یافته است!
ردیف دوم سمت چپ صندلی دوم. پری معذب نشسته است چون دقیقا پشتش پسرا دارن وزوز می کنن!
ساعت 8 همه منتظرن استاد بیاد.یکی از پسرا : بچه ها پاشین بریم پائین یه چرخی بزنیم!
جمیعا حمله به در! 5ثانیه بعد دست از پا درازتر همراه با استاد برگشتن! ![]()
نوبت به معرفی رسیده،نمی دونم اینی که اینا داشتن هنجره بود یا تیوپ پاره شده!
یک صدای وحشتناکی از خود درمیکردن که آدم فک میکرد اون پشت یه آقای سیبیلوی اندام گوریلی ویگورت گرفته!
در صورتی که این صدای انکر! متعلق به پسری با وزن 55 کیلو وبا قد 160 میباشد! استثنا هم نداشتن همه مث هم! ![]()
بعد پسرا نوبت ما شد برا معرفی من اسمم و گفتم ، بغل دستیم فامیلیش "آذرهوش" بود.استاد هی می گفت :آذر نوش؟! آذر کوش؟! پوش؟! نوش؟! هی ما میگفتیم "هوش" یهو همه ساکت شدیم یکی از جنس مذکرا برگشت گفت استاد میگه آذرموش!
جمیع پسرا ریسه!
جمیع دخترا متعصب! ![]()
زنگ بعد ریاضی پایه : 512 رو باید تجزیه میکردیم من همون اول گفتم 9 چون می دونستم 2به توان 10 میشه 1024 پس 512 که میشه نصفش میشه 2 به توان 9.
این پشتیا نمی دونم 512رو که عددی است زوج! چگونه تقسیم بر 2 میکردن که جواب میومد 25!
جمیع دخترا متحیر
جمیع پسرا در حال تقسیم کردن!
یه دختره هم بود که هی از اول تا آخر سوالای چرت میپرسید! همون اول بسم الله اسمشو گذاشتن علامت سوال!![]()
همه شون از اول تا آخر هی مزه میپروندن استاده دمشونو قیچی کرد حال همه شونو در جا گرفت! جمیع دخترا :
جمیع پسرا : ![]()
کلاس تمام شده همه در سالن.یه گوشه همه پسرا جمع شدن! گفتم حالا چی شده! رفتم جلوتر دیدم همه میخوان سوار آسانسور شن!
"ظرفیت 3 نفر" تعداد افرادی که سوار شدن 8 نفر!!! ![]()
فعلا به همینجا ختم شد! ![]()
تا فردا ![]()
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط پریسا
2-3 روز پیش با باباجونم رفتیم دکتر برا چشمم
(سالی دوبار میرم یکی اسفند یه بارم شهریور) بابا هم واسه گوشش میخواست بره دکتر.از مطب چشم پزشکه که اومدیم بیرون راه افتادیم در به در دنبال دکتر گوش حلق بینی بگردیم.مگه پیدا میشد؟! بعد از 1ساعت گشتن 2تا تابلوی گوشپزشکی!!! دیدیم که تو هر دوتاش سر و دست میشکوندن.
دست از پا دراز تر اومدیم بیرون.همینطور که داشتیم میگشتم واسه خودم و اصلا حواسم به چیز دیگه ای نبود؛ بابا برگشت گفت "همه شم که metakhoskhose قلبن! "
اولش نفهمیدم بابا چی گفت به نظرم کلمه آشنائی اومد ولی دیگه متوجه منظور بابا نشدم یهو فهمیدم منظورش "متخصص" قلبه! یک عدد ریسه بلند بالا وسط خیابان رفتم که نگــــــــــــــــــــــــــو! 
بالاخره یک عدد گوش پزشک یافتیم!![]()
آقای عینک ساز ِ عینکی! گفته بود 2- 3 ساعت دیگه برگردین عینکتون آماده اس.تازه شده بود یک و نیم ساعت مجبور بودیم اون یه ساعت بقیه رو تو خیابونا ول بگردیم! من گفتم بریم سینما! همچینی هم ذوق کردم که نگو! که بابا زد تو ذوقم گفت آخه کدوم فیلمی یه ساعته تموم میشه؟! اونم الان؟ اگه برسیم هم وسط سکانسه چی رو میخوای ببینی؟!
پری پشیمان از ابراز وجود کردن!
- : پس بریم بستنی!

بابا: من دندونم درد میکنه!
- : گوشت بود نه دندونت! ![]()
بابا : حالا هر چی!
- : خب مهمون من!
بابا:![]()
2دقیقه بعد تو کافی شاپ:
بابائی چی میخوری؟!![]()
یه لیوان آب!
پری : ![]()
بابا : باوشه ! معجون لطفا! ![]()
پری : چشم! ![]()
خوردیم اومدیم بیرون همون دم در پولشو از بابا گرفتم! یعنی بابا تعارف زد منم رد نکردم!![]()
تو خیابون یه پسره تیریپ آرنولدی راه میرفت چِـِشـَم که بهش افتاد خنده ام گرفت بلند گفتم تیر آهن تر از این نمیشد؟! طرف شنید! نیشم به خودی ِ خود بسته شد! برگشت یه چیزی بگه که با نگاه نگران من و چشم غره ی زیبای پدر مواجه شد!
پری از تیکه انداختن توبه میکند!![]()
ساعت 8 :
پری : بابا من گشنمه!
بابا : الان میریم خونه
پری : پری دلش پیتزا میخواد!![]()
بابا : دل پری غلط میکنه!
پری سکوت اختیار میکند! ![]()
یه ربع بعد در خانه:
مامان پری : پری بیا شام بخوریم
بابای پری : پری بیا شام بخور.
این صداها هر 1 دقیقه یکبار به گوش میرسد! پری در خواب ناز تشریف میدارد!![]()
پری نوشت : بابا سیب خریده! ![]()
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط پریسا
ساعت ۳۰/۶:
موبایل پری : جیلینگ جیلینگ جیلینگ!
پری بیدار میشود در به در دنبال صاحب صدا میگردد! هرچه میگردد پیدا نمی کند!
بلند میشود مینشیند تمرکز می کند ! متوجه میشود گوشی زیر تختش اوفتادیده است!
پری باز خواب مانده است! نمازش قضا میشود! 
...................................................
ساعت ۳۰/۷:
موبایل پری:جیلینگ جیلیـ ...
پری به هوای اینکه گوشی باز زیر تخته با کله میخوره زمین ولی گوشی کوجاس؟! (بر وزن "مک! کوجاس؟!")
پری از خودش رودست میخورد! یادش میاد اوندفعه گوشی رو گذاشت زیر بالش! ![]()
پری بیدار میشود یادش میاد باید بره حموم!
۱۰ مین بعد پری در حمام! مامی داد میزند پری اونجا سالن آوازه یا حموم؟!
پری : ![]()
ساعت ۱۰ باید در دانشگاه میبود! ![]()
ساعت ۳۰/۸ :
بابای پری : باباجون زود باش دیگه دیر میشه.آخه سشوار برا چی؟
پری : هنو یه ساعت و نیم مونده خب! آهـــــــــــــــــان! شما یادت رفته ساعتا رو کشیدن عقب!
بابا : OH! yesssssssssssss!
پری :
- بابا میخوابد!
ساعت 30/9 پری جلو آینه!
بابا مث برق گرفته ها! از خواب میپرد!
ساعت 50/9 در ماشین:
پری : واااااااااااااااااای!
بابا:کوفت! چته بچه؟!
پری : گوشیم موند خونه!![]()
![]()
بابا : ![]()
بالاخره بعد از سخنرانی جمعی از اساتید محترم
!
راهی طبقه دوم برای انتخاب کلاس. برا رشته ما 3 تا کلاس داده بودن 201 - 202 - 206 اون دخمره بغل دستیم که هنوزم اسمشو نمی دونم از همون اول ازم درخواستِ ...
درخواستِ ...
درخواستِ دوستی کرد!
منم دست یاری به سویش دراز کردم! ![]()
پری مث مجسمه ها! در وسط سالن گیج میزند
بابای پری در حال تنظیم برنامه های کلاس پری! ![]()
پری : بابا! من 202 ![]()
بابا : 201 
پری - 202 
بابا -201 
پری : 
بابای پری : باشه 202 ![]()
پری :
مِسی بابا جـــــــــــــــــــون!

پری پس از 2 مین : بابا! بابائی! بابا جـــــــــــــــــــون!
بابا : ![]()
پری : 201 ![]()
بابای پری : ![]()
پری نیز شادمان میشود! ![]()
...................................................
پری نوشت 1 : قابل توجه ذهنهای منحرف! از بس با بابا جرو بحثیدم اصلا متوجه "کسی" نشدم! ![]()
پری نوشت 2 : دبیرستان و بیشتر دوس داشتم 
پری نوشت 3 : هیچ حسی نسبت به "اونجا" ندارم ![]()
پری نوشت 4 : برام دعا کنین ![]()
...................................................
برای فاطمه عزیزم :
اشکتو پاک کن همسفر! / گاهی بايد بازی را باخت
اما يادت باشه که باز / ميشه زندگی را ساخت ...
دوست دارم سوار بر مرکبی تیزپا تا آنسوی ثانیه ها بتازم و مطمئن شوم که تو همچنان در کنارم هستی و من میوه محبت را از دل تو میچینم.
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط پریسا
آه کشیدن را من به دریا یاد دادم ...
آه کشیدن را من به دریا یاد دادم ...
آه کشیدن را من به دریا یاد دادم ...
آه کشیدن را من به دریا یاد دادم ...
آه کشیدن را من به دریا یاد دادم ...
پری نوشت۱: شما هم برین تو وبلاگتون بنویسین این جمله رو تو بلاگ من خوندینو .... راستی به دلتون نشست؟! یکم که فک میکنم یه حسی بهم میگه انقدراهم قشنگ نیس که جای یه آپ و بگیره! چه کنم؟! باز خنثی ایتم گرفته!
پری نوشت۲: چقد من دوست داشتم و خبر نداشتم!
پری نوشت۳: شیشه عینکم آبی شده 
پری نوشت۴:فردا روز اول دانشگاه ... میگن روز اول فقط واسه پیدا کردنه دوست میباشد! ما هم میریم ببینیم چی میشه
(ما رو چه به این غلطا!
)
پری نوشت۵: فاطمه بابائی عزیز خیلی دوسِت دارم![]()
همینا دیگه! ![]()
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط پریسا
پری رو کش رفتن ! ![]()
وبلاگ قبلی منو یکی دیگه راش انداخته
جالب اینه آشناس طرف ![]()
متاسفم براش
میدونم میخونه اینجارو 
مشکلی نیس فقط آقاهه لطف کن به اونائی که میان بلاگت و توضیح میخوان که پری کو! برو تو وبلاگ خودشون توضیح بده
ساحره آدرسشم اشتباه گذاشته 
پری نوشت : آدرس بلاگ قحطی بود؟!
چرا تو آخه؟! 
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط پریسا
کاش رتبه ها هم به ریال بود
بعد اگه یه صفره شو حذف می کردی یه رشته خوب قبول میشدی
!
اگه یکم مثل آدم درس میخوندم 
اگه تو کلاس به جای شلوغ پلوغ بازی های بچه گانه ولی با نمک! مثل بچه آدم میشستم تو کلاس 
اگه نمیرفتم سرکار ... 
اگه یکم آدم بودم
.... ![]()
شاید نتیجه ام بهتر از این میشد! ![]()
قبول شدم!
شما الان دارین وبلاگ یه دانشجوی رشته "امور مالی و مالیاتی" رو نگا می کنین!![]()
رشته ای که قبول شدم تقریبا تو مایه های همون چیزیه که میخواستم ... شایدم بهتر ازون!
قراره از این به بعد به حساب کتاباتون برسم و ببینم مالیات و اینا تونو پرداخت می کنین یا نه!
و اگه نه که ... جریمه تون کنم!![]()

الان میخواین تبریک بگین نه؟!

پیشاپیش مسی ِ همه تونم!
پری نوشت ۱ : دانشجو شدن پری مبارک ![]()
پری نوشت ۲ : سالروز سرکار رفتن پری مبارک ![]()
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط پریسا
من یه کشفی کردم! ![]()
اونم اینه که من یا وقتی خیلی خوشحال و شادم آپیدنم میاد یا وقتی ناراحتم! اینم بگم چون وقتی ناراحتم آپدیتام زیادی خصوصی میشه پس تو دید دوستان نمی ذارمشون! ![]()
پس الان که خنثی هستم آپ نمی کنم ![]()
پری.نوشت۱: شق القمر کردم نه؟! ![]()
پری.نوشت۲:امسال تو خونمون موش نیس بگیریمش!
(آخه هر سال ماه رمضون موقع سحری ما تو خونمون موش میدواونیم!
) ولی امسال هیچ موشی نمی دود که ما هم از پسش بدویم! ![]()
[ ]
+ نوشته شده در ساعت توسط پریسا



